مدتیست شبکه اهل بیت(ع) مشغول پخش برنامه است، موافقان و مخالفان زیادی پیدا کرده، برخی او را تکفیر می کنند و عامل دست بیگانه می شمارندش و برخی زبان گویای تشیع می نامندش و همه سخنانش را مفید می دانند!
چرا باید به اینجا برسد؟
شبکه ای که در آغاز راهش بسیار خوب شروع کرد و مخاطبان زیادی را در سرتاسر جهان به خود جلب نمود اما بر اثر تحرکاتی، تغییر هدف داد و از طریق رسانه اقدام به تخریب هم کیشان خود نمود!
یادش بخیر، در دو پست در سالهای قبل به حمایت از شبکه اهل بیت(ع) نوشتم و تا امروز برای آن پست ها کامنت می گذارند و اظهار نظر می کنند (بیشترین نظرات مربوط به همان پست هاست)، آن زمان شخص آقای اللهیاری فقط دو خط را جوابگو بودند "خط شیعیان" و "خط مخالفین" اما امروز عملا تبدیل به سه خط شده! یکی خط موافقین با نظرات شخصی ایشان است که به "خط شیعیان" تعبیر می کنند و دو خط دیگر (که از یک شماره با آنان سخن می گویند، خط مخالفین) "حامیان ولایت فقیه" و "خط مخالفین شیعه" را شامل می شود.
کار به جایی رسیده که ایشان مسئله مهم را تماس با شبکه ولایت می بیند و آقای حسینی قزوینی را به مناظره درباره "ولایت فقیه" می طلبد.
بحث بنده در این چند خط این است که:
امروز خطرات شبکه های وهابی از سر ما گذشته که نوبت به خودی ها رسیده، امروز خودزنی ها نفس شیعه را گرفته که کار به خواندن ترانه (بر علیه ائمه معصومین) می رسد، وقتی آقای اللهیاری در جواب برخی مقلدین مراجع تقلید می گوید: آنها کی هستند؟ اصلا مرجع نیستند! من از آنها بالاترم!!! آیا تیشه زدن به ریشه تشیع نیست! آیا نباید توقع داشته باشیم که دیگران بیایند و مراجع را به تمسخر بگیرند و ... حداقل احترام بزرگی آنان و سبقت آنان در علم و عمل را حفظ کنیم، سیره بزرگان ما در مقابله با انسان های فاسد شیعه اینگونه که شما با مراجع تقلید عمل می کنید، نبوده!
خدا را شاهد می گیرم از طرفداران ایجاد این شبکه بودم ولی امروز با این نوع حرکات که به تشیع ضربه می زند مخالفم، جناب آقای اللهیاری خودش هست و یک دوربین در مقابلش، گاهی تصور می کند که فقط دارد با یک نفر صحبت می کند و اصلا به مصالح امت اسلامی (حداقل شیعیان) فکر نمی کند، "رسانه" یک وسیله ایست که مخاطبان مختلف با ذهنیت های گوناگون از آن استفاده می کنند پس باید طوری صحبت کرد که زمینه ساز فساد و دور شدن از هدف نگردد.
... و امروز چهارمین روزیست که در این دنیا قدم گذاشته !
خدا را شکر می کنم که ما را لایق چنین نعمتی قرار داده.
به خداوند قسم بعضی وقتها از افکار انسانها نسبت به خدایشان شرمنده می شوم... بعضی از دوستان را می دیدم و به بنده تبریک می گفتند و در آخر کلامشان یک "آآآه" می کشیدند، می گفتم: چرا آه می کشی؟ -با قیافه ای دلسوزانه- می گفت: به بدبختی شما، با این همه مشکلات اقتصادی و گرفتاریها بازم بچه آوردید!!!
چرا باید این طور تصور کنند؟
زندگی را برای خود جهنم می سازند، (یک فرزند دارند و می گویند زیاد است، هم فرزندشان تنها و با کمبودهای روانی بزرگ می شود و هم خودشان در اذیت و ناراحتی)، اسلام می گوید: برای معیشتت کار کن و تدبیر داشته باش، نه اینکه فکر بیست سال بعد را بکن - می گفت: حالا چه طور این ها را می خواهی داماد کنی!؟- بنده خدا تو تضمین کن که تا هفته بعد بنده زنده باشم!
به ذاتش قسم، به چشم سر دیدم آنچه را که امام صادق(علیه السلام) می فرماید: هر کودکی با رزق و روزی خود به این جهان وارد می شود!
وقتی نعمت های الاهی بر شما وارد شدند آن وقت است که شما زندگی می کنی (نه مانند آن بنده خدائی که یک فرزند داشت و کارمند بود و منزل هم داشت و می گفت: فقط زنده ایم!!!)
وقتی استادت به مقامات بالا می رسد، سعی می کنی خودت را از طریق او معرفی کنی: فلانی استاد بنده است!
اما استادی داشتم (هنوز هم دارم و به شاگردیش افتخار می کنم) که همیشه با دیدن من داغ دلش تازه می شد و شاید به اطرافیانش می گفت: فلانی شاگرد من است، چهره مرا جهانی کرده!
پریروز کلاس عملی غسل دادن و کفن کردن میت در مدرسه ما برگزار شد، (از ترس بنده) با هزارتا مشکل یک مانکن(آنهم کودک) پیدا کردند و غسلش دادن و کفن شد... (کلیک کنید)
به یاد چند سال قبل افتادم، آن زمانی که حاج آقا پژمانفر استاد ما بود و یک روز بر حسب وظیفه در بین نماز ظهر و عصر بلند و شد و گفت: خیلی از طلبه ها در هنگام مواجهه با یک رویداد نمی توانند مطالبی را که تئوری خوانده اند را عملی کنند، لهذا بنده امروز کفن کردن میت را برایتان عملا نشان می دهم!
داوطلبی پیدا شد و بر تخت خوابید و در سه حرکت کفن شد، اما اصل ماجرا از آنجا شروع شد که بنده با علاقه ای که به عکاسی و فیلمسازی دارم، تمامی این جلسه را به عکس کشیدم و در وبلاگم قرار دادم، وبلاگ قرار دادن همانا و جوک درست کردن مخالفان همان...
استاد ما که چهره شناخته شده ای هست (الآن نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی شده) خیلی زود در اینترنت شناسایی شد و به دنبال شناسایی عکاس این جلسه برآمدند و خیلی زود شناسایی شدم!!!
یک سال گذشت و هنوز صدای توپخانه در شهرهای سوریه به گوش می رسد، هنوز از نقاط مختلف شهرها دود سیاه به آسمان بلند است، هنوز آواره ها با وحشتی مرگ آور از میدان های مین می گذرند و نیمه جانی که مانده را کشان کشان حمل می کنند.
اگر بخواهند خودشان انتخاب کنند پس باید خون دهند، اگر از نیم قرن پادشاهی خسته شده اند، راهش از کشتارگاه ها می گذرد، اگر رنگ سیاه آسفالت های خاک خورده دیگر برایشان تحمل ناپذیر است می توانند با فدا کردن هزاران نفر، رنگ جاده ها را به رنگ لاله های بهاری تغییر دهند.
یک سال قبل می گفتیم عده ای مخالف حکومتند، امروز معلوم شده کمی، فقط کمی بیشتر از "عده ای" خواهان پایان یافتن حکومت پادشاهی أسد شده اند، هر چه ما نگوییم و سکوت کنیم، هر چه آنان خطوط ارتباطی را با مردم قطع کنند، دیگر دیر شده! فریاد آزادیخواهی مردم سوریه دیگر از خود دمشق هم شنیده می شود.
و جمله پایانی:
آیا هنوز "بشار" ندای مردمش را نشنیده، آیا درک نکرده که وقت تمام است، آیا اگر فرزندان خودش با حکومتی چهل ساله پادشاهی مخالف می بودند، راضی می شد با آنها یک صدم این برخورد ها صورت گیرد؟
قریب به ده سال است در مسائل رسانه و خبر وارد شده ام، ابزاری که در حال حاضر در دستان اربابان زر و زور و تزویر محصور مانده، از "مرداگ"، پیرمرد 90 ساله ای که به تنهایی جهان اطلاعات و خبر را کنترل می کند، صدها تن وجود دارد که بسیارشان ناشناخته هستند!
به قدری آینده نگری می کنند و بر تمامی افکار جهانی کنترل دارند که به محض ایجاد ثبات در کشوری مثل افغانستان (همین آقای مرداگ) در آنجا تلویزیون با هزینه میلیاردی احداث می کند! چرا؟ علتش در چنین ایامی مشخص می شود...
در هفته اخیر شاهد دو رویداد بودیم:
1- کشتار مظلومانه 16 نفر - زن و کودک - در نزدیکی یک پایگاه نیروهای امریکایی در قندهار (که این افراد را در چهار اتاق کشتند و جنازه هاشان را در یک اتاق جمع کردند و به آتش کشیدند) که به احتمال قوی کار یک سرباز نمی تواند باشد.
2- تصادف یک اتوبوس بلژیکی در کشور سوئیس و کشته شدن 28 مرد و نوجوان در این حادثه.
کمتر پیش آمده که با دقت بعد از حوادث به مسائل بنگریم: خبرگزاری ها و رسانه های جهانی دو روز به حادثه قندهار پرداختند اما بعد از آن کمرنگ شد، تا جائیکه همین غول های رسانه ای که در افغانستان هم حضور دارند با برنامه ای خاص به تغییر جهت در افکار مردم افغانستان آغاز کردند، به عنوان شاهد: رسانه های بلژیک، یک صدا از پخش موزیک و سرگرمی ها کاستند، تا حدی که از پخش تبلیغات نیز جلوگیری کردند اما شما رسانه های افغانستان را ببینید؛ نه تنها از برنامه های سرگرمی کاسته نشد بلکه پخش شو و برنامه های دیگر تقویت شد!
آیا امروز زمان مصلح شدن به ابزار رسانه و تبلیغ نیست، چرا هنوز متوجه نیستیم که اگر می خواهیم از اسلام دفاع کنیم، از مظلومان جهان حمایت کنیم، باید ابزار تبلیغ را به دست گیریم تا سخنمان به گوش جهانیان برسد.